حرف دل
من شماها رو تقریبا یکسال و اندی هست میشناسم البته تو نت ![]()
خیلی ها ازم پرسیدن خب چرا خودت رو نشون نمیدی و نمیذاری ببینیمت چه تو مراسمها و دیدارها چه در وب و ............ ![]()
اومدم حرف دلم رو بدون تعارف بگم خواهش میکنم کسی ناراحت نشه
اینکه خودم رو نشون نمیدم علت داره ( گرچه کمی هم دیدین ) ![]()
ببینین دکترم میگه لازم نیست به کسی بگی خودم حساس شدم که کسی بزرگترین راز زندگیمو بدونه دلیلی نداره
هر کسی مشکلی توی زندگی بوجود میاد و باید سعی کنه اون رو حل کنه نه اینکه همه جا جار برنه وقتی به بچه ها میگم من بعد از دو سال و نیم هیچ کس از بیماریم خبر نداره حتی فامیلهای درجه یک و دوستان صمیمی و ............. میگن چرا ؟
باید بهشون بگی من ۱۰۰٪ مخالفم چون لزومی نداره و اگه به کسی بگی چون این بیماری به بیماری افلیجی معروف شده و میتونم تصور کنم که چه فکری در موردم میکنن و دیدشون در رابطه با من خیلی راحب بمثال آب خوردن عوض میشه در صورتیکه من هیچ مشکلی ندارم ![]()
باورم کنین هیچ مشکلی وقتی میرم پیش دکترم برام نسخه بنویسه
اینقدر این طرف و اون طرف رو نگاه میکنم کسی نباشه که استرس میگیرم و دکترم وقتی میرم پیشش نمیذاره کسی بیاد داخل و اگه بود هم با ایما و اشاره با هم حرف میزنیم و همش میگه بی خیال
منم که میگم دکتر میبینین که من اینقدر شادم که شما هم شک میکنین .
بهم میگه لزومی نداره خودت بیای اصلا به مامانت یا بابات بیاره من برات ۲-۳ نسخه مینویسم منم که از خدامه
معاینمم که عمرا نمیکنه میگه تو که از من سالمتری لزومی نداره
وقتی سرگذشته تکت تکتون رو میخونم یا برام تعریف میکنین که چطور شد ام اس گرفتین
من واقعا شک میکنم به خودم
نه دو بینی داشتم نه عدم تعادل نه گزگز نه بیحسی نه تکرر ادرار نه مشکل بلعیدن نه مشکل دیگه
من فقط برای تشخیصم نیستاگموس
اگه شنیده باشین و ۳-۴ روز حالت تهوع داشتم همین و این فقط یه بار برای همیشه توی زندگیم اتفاق افتاد همین
دکترم و پدرم بشدت مخالفن کسی بدونه و مادرم هم بخاطر آیندم همینطور ![]()
منم که حساس سر این موضوع حالا خودتون رو بذارین جای من در مورد اینکه چرا نیستم تو جمعتون ( شایدم در میرم
)
راستی تا یادم نرفته بگم بخاطر اینکه کسی ندونه نه عضو انجمنی هستم نه چیزی
حاضرم از این سهام و بقیه چیزهاش صرف نظر کنم بخاطر اینکه کسی نفهمه حاضرم یه جایی تاریک برم تزریق کنم
بدون اینکه کسی ببینه چیکار میکنم حاضرم گرما رو تو سفر وقتی تو تابستان میریم سفر بکشم ولی به کسی چیزی نگم
من پا به پای همه از کوه بالا میرم ساعتها برای خرید و تفریح راه میرم که کسی که باهامه میگه یه دقیقه استراحت نکنیم منم بخاطر اینکه دلم براش میسوزه میگم باش
وقتی بعد از شش ماه تشخیص رفتم دوباره ام آر ای چون من اولین بیمار دکترم بودم روم خیلی حساسه دیدم یکی از پلاکام حذف شده به همین راحتی
منم سعی میکنم فراموش کنم
البته ناگفته نمونه شماها خیلی خیلی بهم کمک کردین
توی کنفرانسها خندیدیم و شاد بودیم آدمهایی رو دیدم مشکلی به این بزرگی داشتن اینقدر شاد بودن که من از خودم خجالت کشیدم و دوست داشتم ببینم زندگیشون چطوره و روز به روز بهم نزدیکتر شدیم
و خوشحال اینکه ما همدیگه رو داریم .
باز هم در آخر میگم امیدوارم بتونین درکم کنین و کسی رو هم ناراحت نکرده باشم .
من ام اس رو شکست میدم و ضربه فنی میکنم جوریکه یادش بره کیه
مزاحمت ایجاد کنی برا کسی مگست میکنم ( داییم یا ...) ![]()
دوســـــــــــــــــــــــــــــــــتتون دارم با آرزوی موفقیت برای تک تکتون 
نکته :
پیش هر دکتری میرفتم اون اولها میگفت نه بابا خانم برو زندگیتو بکن ولی دکتر خودم میگفت به نظر من پیشگیری بهتر از درمان است هر جا بری بهت دارو نمیدن و تو رو جزو ام اسیا حساب نمیکنن ولی من برا خودت و ایندت میگم بزنی بهتره و من نظره ایشون یعنی دکتر خودم رو قبول کردم چون عقلم میگفت این کار بهتره و این کارو انجام دادم و الان همه چیز اکی هست اکی
و حرفهای اونا رو از گوشم در آوردم چون اونا آینده من براشون مهم نبود فقط مرد حرف بودن نه عمل
حرفاشون اصلا مهم نیست بی خیال . بهترنی کارو انجام دادم همین ...
بفـــــــــــــــرما تو دم در بده