پس از مشکلها آسانیست ...

 

چند شب پیش فیلم بنام خط آفتاب از شبکه چهار پخش شد منم نمیدونستم فقط تبلیغش رو میدونستم ولی به لطف انجمن ام اس سنتر و دوستان خبرش به گوش ما هم رسید و با کلی استرس اینکه بتونم فیلم رو ببینم نشستیم و دیدیم

البته یکم مسخره بود ولی میشد بگی مثل طلا و مس یا گلبهار نبود

متفاوت و کنی تصنعی از اینکه دختریکه مبتلا به ام اس میشه خانوادش همیشه درگیر دعوا بودن و اینو تحقیر میکردن توی جمع یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیفهمم 

بزرگتر شد یهو غش کرد مگه صرع بود    که بردنش بیمارستان و گفتن متاسفانه ام اس داره و علاجی نداره در صورتیکه این همه درمان پیدا شده و امیدهای تازه اینطور فقط بیماران و خانواده هاییکه فاویای ام اس دارن رو بیشتر ترسوندن

سوم اینکه مادربزرگی داشت که آپدیت آپدیت بود یعنی به دخترک میگفت نه ناراحت نشو برات بده نه فلان چیزو بخور فلان کارو نکن و....

بعدش بعد از چهار سال در یک جشنی پسری ازش خوشش میاد و بحث مقدس ازدواج پیش میاد و بعد از اینکه بهش میگن دخترک ام اس داره پسره بطور طبیعی ول میکنه میره اینجاش خوب بود ولی بعدش که باز برمیگرده یکم ......... چون میره خارج از کشور بعد یهو زنگ میزنه سلام من حاضرم باهات باشم و ..... 

دختره هم از استرس خب به قطع روش تاثیر میذاره و مشکل جسمانی پیدا میکنه و بعد از این خبر از ذوق فکر کنم میخواست پرواز و یهو خوب بشه

جالبیش اینکه دستاش ضعیف بود ولی بعد از استرس خواستگاری با یه عصا راه میرفت ولی با اون دستاش چطوری با یه دست عصا رو میبرد

بیخیال شدم منتقد سینما خب منظورم اینکه باید درست و منطقی فیلم بسازن

حالا دخترک میگفت من اینهمه سختی کشیدم چهار سال حالا باید اینطور بشه و نتونم ازدواج کنم

وقتی اینو دیدم پیش خودم گفتم اولا که من هیچکسی توی زندگیم نیست و نمیخوام باشه بعدشم من ۷-۸ ساله ام اس دارم یه ام اسی مفقودالاثرم که بخاطر اینکه کسی نفهمه همه کار میکنم مثل بقیه هرکاری میکنم تا دهن مردم بسته باشه

بعدشم از موقعیکه اسبابکشی کردیم اعصابم بیشتر مغشوشه   و سه کیلو کم کردم

من نمیدونم بعد از اینمه سختی نباید آسانی هم باشه مثالش مامان خودم بعد از ازدواج تا به امروز همیشه مسئله داشته ۳۰ خورده ای سال هست سختی کشیده و مشکلات بچه ها هم بدتر پس این آسونی بعد از مشکلات کجاست حتما آخرت منظور بوده

بهرحال ما منتظر آسونی هستیم  .....  

 

 

خیلی وقته

 

سلام به به خیلی وقته نیومدم اینجا دلم تنگ شده بود

بالاخره اسباب کشی تموم شد و جاگیر شدیم با اینکه خونمون نو نیست ولی بهرحال بهتر از هیچیه

اینمدت رفت و امد و دعوتی بود و من و مامان دست تنها و همه از من انتظاراتی داشتن بهرحال تموم شد فعلا

گرچه هنوزم هست

ولی خب بهرحال زندگی میگذرد

خیلیها ناراحتم کردن

چون ازم شناخت نداشتن خیلیها باهام مچ شدن چون فکر میکردن پایشون هستم

بهرحال چه کنیم دیگه

ولی چیز بدی که هست اینکه ماهی قرمز ۱۴ ماهم داره میمیره و با این وجود بازم نتاراحت شدم چون خیلی قوی و همدم خوبی بود هر روز براش غذا میریختم و بهش عادت کرده بودم ولی امروز حالش خوب نیست داره ج-ون میکنه درسته یه ماهی کوچولویه که سفید شده و رنگش پریده ولی خیلی قوی بود

وخاطراتی باهم داشتیم

 

 

 

 

ماهی عجیجم دلم برات تنگ میشه گرچه زیر عکس چیز دیگه ای نوشته ولی مهم نیست