سلام چند روزی نبودم تهران بودم

 

خلاصه ما راه افتادیم وسط راه دایی شهرام جونم دایی عزیزم  و مادرش زنگ زدن و ما رو دعوت به خونشون کردند

 ولی خب تونستیم بهشون سر بزنیم و هم دایی جونم رو هم مادر مهربون و عزیزشون رو از نزدیک ببینیم

آخ که دایی جونم برام لواشکم خرید به به

خلاصه بهشون زحمت دادیم من و مامانم چند ساعتی مهمونشون بودیم

من خواهر زاده دایی شهرامم که خیلی شباهت به خودش داره تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com