از موقعیکه اومدیم شهر و خانه جدید   تا بحال که خوب بوده خدا رو شکر درسته اوایلش خیلی سخت بود خیلییییییییییی آخه خیلی تمایل نداشتیم بیایم اینجا و روزهای بدی داشتیم و این روی من خیلی تاثیر گذاشته بود

ولی بهرحال خوبیهایی هم داشته همینکه در این شهر دور فامیل هستیم تنها نیستیم یا خاطرات شهر قبلی رو فراموش کردیم بدیهاش و.... بالاخره خاطرات اندک خوبی هم داشته ولی بهرحال .........

بیشتر روزها که حوصلم سر میره با دختر داییام میریم بیرون و گردش ولی شاید ماهی یه بار اتفاق بیفته بهرحال ساعتها توی خیابوناه و پاساژها میچرخیم انگار ن انگار که من ..... mahsae-ali

بهرحال همینکه از حال من خبر ندارم بسی جای خوشحالی داره و من پا به پای اونها بدون کم اوردن ......

تازه اونا بعضی اوقات میگن ماخسته شدیم ایکاش بابا بیاد دنبالمون در عوض من میام خونه اول نماز   mahsae-ali چون با شکم پر اصلا نمیتونم نماز بخونم بعدش میرم شامی چیزی اماده میکنم یا کمکی میدم ظرفا رو میشورم و بعد پذیرایی و خوردن و..... اونوقت که به خودم افتخار میکنم تازه به زور این روزا مامان رو فرستادم چندروزی سفر و شدم خانم خونه و سرویس به بابا میدم بازم ایول به خودم

ولی بهرحال نمیشه دور از چشم بقیه تزریقم رو انجام بدم الانم دوهفته بیشتر که نشده تزریق کنم اخه یه وقت میبینی کسی سربرسه یا فرداش اگه کمی حوصله نداشته باشم باید .... کارهایی انجام بدم برای همین وقت نشده shame on you

بهرحال زندگی میگذره و من در کنار ام اس احساس خوبی دارم

ولی آرزوی هر پدر و مادری سلامتی و خوشبختی بچه هاش هستش   praying

تازه این روزها هم که با بقیه میرم گردش و تفریح شاید همین روزها ازدواج بکنند بازم خودمو و تنهاییام باشه ولی بهرحال مشکلی نیست من همیشه خیلی قوی بودم و بازم هستم ایشالله همه خوشحال باشن و خوشبخت و موفق  rose