انتظار نداشتم
درسته خیلی وقته اخلاقم خیلی تند و مزخرف شده ولی دلم میخواد میخوام همینی که هستم باشم و بمونم نمیتونمم تغییرش بدم
درسته قبلا خیلی کمرو بودم و الان خیلی رکم و با هر چیز غیر منطقی خیلی صریح برخورد میکنم
ولی خوشم میاد از شجاعتم و اینکه مثل همه نیستم ببخشیدا مثل خیلی دخترای سوسول که با یه زخم کوچولو داد و آهشون بالا میره نخیر من اینطوری نیستم
شاید لحنم شماها رو ناراحت کنه ولی توی دلم هیچی نیست و خیلی هم زود فراموشم میکنم هر کی به دل میگیره مشکل خودشه
بعد از ۶ ماه میرم پیش دکتر که داروم رو بنویسه و بهش بگم اووووووووووه دکتر حواست باشه ها دو ماه دیگه دوره ۵ سالم بقول خودت تموم میشه ها دکتر هم میگه سلام خوبی میگم آره
خب دکتر چیکار کنم چرا هیچی به من نمیگید من باید بدونم تکلیفم چیه دکتر نگاهی بهم میکنه و دارو هام رو مینویسه توی دفترچه و میگه هیچی اگه حمله نداشتی داروت رو قطع میکنم میگم خب الان نزدیک ۵ ساله دیگه میگه خب حالا عجله نکن باید ام ار ای قبلیتم بشه یه سال که جدید برات بنویسم با کلی سوال توی کلم بلند میشم و میگم من باید تکلیفم رو بدونم دکتر ما میخوایم از این شهر بریما ( گرچه خودم میدونم چی تو ذهنشه و نمیگه فکر کرده من پپم ولی خب منم هیچی نمیگم
)
دکتر میگه تو که مریض نیستی هیچیت نیست منم لبخندی میزنم و میگم باشه مریض که نیستم درسته حالا که اینطور میگید این هفته امپول نمیزنم چون مریض نیستم میخنده و میگه حالا این هفته رو بزن اصلا خوشم نمیاد توی دل خودم میگم بهتر درک میکردی تا الان یه زمانی توضیح میدادی حرف میزدی الان هیچیو نمیگی تکلیف ادم رو روشن نمیکنی گرچه من خودم شدم فلوشیپ ام اس اگه شما تخصص داری و خیلی چیز میدونم که شاید شما فقط درسشو خونده باشی
همینکه نمیدونی ام اسیها ادمهای حساسین که هی ازم ایراد و خورده میگیری که چرا اینقد وسواسی و حساسی یا اگه چیزی بگم میگی این ربطی به ام اس نداره برو زندگیت رو بکن شوهر کن بچه دار شو میفهمم که قوه درکتون شماها دکترا با شماهام خیلی پایینه
شما فقط بلدین به یکی یه چیزی بگید و بعدشم بقیش با خودشونه اگه چیزیم بگن نه اینکه تجربه ندارین یا بلد نیستین میگید ربطی نداره برو پیش فلان دکتر پاس میدین به همدیگه
خوشبختانه من اینقدر تودار هستم که هیچوقت نذاشتم کسی بفهمه اگه مثلا امروز درد دارم حتی مامانم بفهمه و همیشه با این خنده ها مردم رو گول زدم همون بهتر که هیچی نفهمید و ندونید
به دکتر میگم خب ام ار ای بنویس حداقل با اکراه مینویسه نگاهی میکنم و میگم چرا نوشتین مالتیپل اسکلروزیس مگه نمیدونید وقتی میریم ام ار ای ازمون میپرسن چی شده اخه دختر به این جوونی از این حرفا میگه بابا بیخیال تو بری اونجا بگی سلام خودشون میفهمن چته در صورتیکه قبلا وقتی به دکتر میگفتم غیر مستقیم یه چیزهایی مینوشت که متصدی ام ار ای نمیتونست حدس بزنه اینیکه اومده برای ام ار ای ام اس داره وقتی این حرفو زد یه لحظه نگاه دکتر کردم و کلی سوال و حرف اومد توی ذهنم ولی بخاطر اینکه پرستاریم توی اتاقشهکه خوشم نمیاد حرفام رو بشنوه هیچی نگفتم
و بی رغبت صورتم رو برگردوندم و خداحافظی کرد و زدم بیرون 
توی دل خودم گفتم دکتر قبلا بیشتر درک میکردید ولی الان با ازدیاد ام اس براتون عادی شده
اصلا خوشم نیومد برا همین هست که به استرسش نمی ارزه برم دکتر و مدتهای دراز نمیرم کلا نه حوصلشون رو دارم نه به استرسش می ارزه همش فکر کنم که ...........
بفـــــــــــــــرما تو دم در بده