چه زود
تولد وبلاگم چند روزه دیگست 
اوه چه زود شد سه سال یادم هست یه سال و نیم بود که بیمار شده بودم و کسیو نداشتم باهاش حرف بزنم و همدردی کنیم تا اینکه با انجمن ام اس ایران توی اینترنت آشنا شدم و بعد هم زدن وبلاگ و پیدا کردن دوستان
خوب بود مخصوصا الانکه ام اس سنتر هم اومده و من سوالاتم رو اونجا میپرسم و همدردان عزیز جواب میدن و با هم خوبیم توی هممون نقاط خیلی مشترکی بود از اینکه حساسیم و خورد خوریم تا اینکه خیلیا قید ازدواج رو زدن و یا تصورشون اینکه ازدواج با یه ام اسی بخاطر اینکه خودمون هم درگیرش هستیم و هر کسی این بیماری رو قبول نمیکنه و .................
بهرحال وارد جزییات دیگه نمیشیم ولی خوشحالم که وبلاگی دارم که هروقت دلم گرفت یا خوشحال بودم یا نظر دکترم یا از ام اس یا ............................. رو میتونم توش بنویسم و اگه کسی هم نخواست بخونه و حتی نظری نداد خودم میخونم و لذت میبرم و خودم رو خالی میکنم
و حرف ناگفته ای ندارم و روزمرگیهایم رو توش مینویسم
مث یه نی نی که تازه متولد شده خوشحالم آخ خوابیده نی نی 
میدونید چه زمانی یادم میاد بیماری دارم اونم چی مالتیپل اسکلروزیس بقول مردم ام اس وحشتناک زمانیکه باید آمپول بزنم البته اون اوایل که بتافرون میزدم و روزانه بیشتر ولی الان یادم میره بخدا ولی سربزنگاه یادم میاد که راستی امروز باید آمپول بزنما
از همدردی و راز داری خانوادم ممنون و سپاس فراوان
از داداش بزرگم که بخاطر من به خانمش نگفته
چون من خواستم برای روحیم بهتره دوست ندارم کسی بدونه و اگه کسی چون اینجا شهر کوچی هست چجیزی فهمیده و یا پخش کرده نمیتونم ببخشمش چون اصلا راضی نیستم و نخواهم بود دشمن و حسود زیاد داریم اینو به چشم بارها بارها دیدیم از همشون متنفرم متنفر ![]()
راستی بخاطر همین آدمها خیلی بیشتر آرزو دارم از اینجا بریم خیلی زودتر ![]()
برامون دعا کنید بخدا خیلی خسته شدم خیلییییییییییییییییییییییییییییی
************************************
و اما روز موعود رسید : تولد سه سالگی
اینم کیک چند طبقه خدمت دوستان بفرمایید فردا تولده تولد وبلاگمه بچمون بیستمه دیماه تولدشه خودشم نمره بیسته ![]()

حالا همگی فوت کنید

بفـــــــــــــــرما تو دم در بده