تکرار ماه رمضان سال 86
یادم میاد اون وقتا خیلی ماه رمضون رو دوست داشتم خیلی اینقدر منتظرش بودم که وقتی میخواست بیاد یه هفته قبلش میرفتم پیشوازش
تا اینکه یه سالی یه اتفاقاتی توی ماه رمضون برام افتاد اوایل ماه رمضون ۴-۵ ماه خلاصه حتما حکمتی بوده بیخیال دیگه تکرارش جالب نیست ![]()
تا اینکه امسال تصمیم گرفتم خودم رو خالی کنم و داستان اون ماه رمضون سال ۸۶ رو بنویسم نمیدونم شاید من خالی شدم ولی امسالم ماه رمضونش مثل ماه رمضون چهار سال پیش بود
روز ۴-۵ ماه رمضون امسال یهو دهنم قفل شد
نمیتونستم غذا بخورم گلوم گوشم گردنم لپم درد میکرد وقتی رفتیم دکتر بعد از کلی آنتی بیوتیک و پنی سیلین رفتم دندونپزشکی و گفت باید دندون عقلت رو بکشی بماند که دو هفته ای گیر اون بودم و دقیقا روزهاشو که میدیدم و میشماردم برام تکرار چهار سال قبل بود بماند که تا چند روز هیچی نمیتونستم بخورم و به زور سوپ میتونستم بخورم و بعد مدتی که خوب شدم به حالت اولیه برگشتم و دندونم رو کشیدم و جنازش رو دارم نگهش داشتم
۱۹ ماه رمضون امسال مثل چهار سال پیش مامان میخواست افطاری بده ولی با این تفاوت که فقط خانواده زن داداشم رو بازم من تکرار چهار سال پیش توی ذهنم بود دقیق این شب ما افطاری داشتیم ![]()
روزیکه دندونم رو کشیدم و برگشتیم من و زنداداشم با هم قرار بود مامان و داداشی برن بیرون من ماشینو برده بودم منتظر من بودن وقتی اومدم و اونا رفتن دیدم بعد یه ربع ساعتی برگشتن و داداشم پرید تو دستشویی مامان اومد گفت آب آب بیار گفتم چی شده نمیتونستم چون دندونم رو جراحی کردم و روش باند و پنبه و گاز بود حرف بزنم گفت داداشت کلیه درد گرفته نتونست رانندگی کنه ماشین رو اونجا پارک کرده و اومده داخل وقتی دیدمش دیدم نمیتونه خوب راه بره از درد کلیش درد میکرد وااااااااااااااااااااااای همه چیز تو هم گره خورد یهو من با اون وضع و داداش با اون وضع زنگ زدیم به بابا از سرکار بسرعت رسید بردنش اورژانس و مسکن و سرم زدن وقتی برگشتن گفت میدونی توی اورژانس کیا بودن ؟
و بعد فهمیدم همون دکتر همسایه و پرستار جفتیمون که سوپر وایزر اونجا ست و البته شکر خدا الان اسباب کشی کردن و نیستن دیگه جفتمون ولی اون روز شیفت اونا بوده دنیا دور سرم چرخید باز هم تکرار چهار سال پیش
عصر هم اورژانسی بردن سونوگرافی بله سنگ کلیه داره و باید مایعات بخوره تا دفع بشه
این چند روز بدجوری درد کشیده من فقط بدو بدو براش کیسه آبگرم میارم میذارم رو کلیش ماساژ میدم و تمام راه حلهایی که باید بریم رفتیم مثل دارویهای گیاهی و مواد طبیعی و شیمیایی و ....
امروز عیده ( عید فطر ) ولی از دیشب تا الان داداشی نتونسته بخوابه منم که از خواب بیدار شدم دیدم توی هال خوابیده داره درد میکشه توی تلویزیون داشتن نماز عید فطر میخوندن ولی اینجا ما ........
هنوز صداش توی گوشمه آی آی آه خدا آی ........ ![]()
نمیدونم چرا دیگه اینقدر از ماه رمضون میترسم یه جورایی بدم میاد
بفـــــــــــــــرما تو دم در بده