روزی پیرمردی رفت پیش دکتر و شروع کرد به گلایه کرد از زمین و زمان گفت از اینکه احساس پیری میکنه و بچه هاشو سر و سامان داده ولی خودش احساس پیری میکنه

دکتر گفت : خب حالا چی میخوای ؟

پیرمرد نگاهی کرد و گفت من میخوام جوون بشم مثل همون ۵۰-۶۰ سال پیش که جوون بودم اینور  اونور میرفتم میپریدم میرقصیدم و جوون بودم

دکتر یه نسخه برداشت گفت : باش برات یه شربت مینویسم روزی یه قاشق بخور

پیرمردم دارو رو گرفت و روزی یه قاشق نه برای اینکه زودتر خوب بشه روزی دو قاشق میخورد خلاصه بعد از یه هفته ای دوباره رفت پیش دکتر

دکتر گفت : خب خوب شدی  احساس جوونی کردی؟  پیرمرد با خوشحالی گفت آررررررررررررررررررره خیلی چی بود این دارو ؟ دوباره برام بنویس دکتر نمیدونی تا خوردم یهو پریدم عجب دارویی بود

دکتر گفت یعنی احساس جوونی کردی اینور اونور پریدی بالا و پایین ؟

پیرمرد گفت آره بخاطر همین روزی دو قاشق میخوردم که زودتر اثر کنه

دکتر بهش گفت شما پیر نیستین شما از کار افتاده نیستی قرار نیست هر کسی پسرش رو زن و دخترش رو شوهر میده فکر کنه پیر شده میدونی این شربت چی بود ؟ 

شربت نبود آب بود  من برای داروخونه نوشتم یه شیشه آب معمولی بدین که شما هم خوردین ولی چون تلقین کردین که این اکسیر و شربت جوونیه برا همین اینطور شد پس برو دوباره آب معمولی بخور چون این فقط یه تلقین بود

خب معلومه دیگه عکس العمل پیرمردم اینطور بود چون فهمید هر چیزی با تلقین ممکنه حتی برای جوون تر شدن یا بهتر شدن بیماری یا هر چیزه دیگه شکلک زیباساز-mania-dv.blogfa.com